هوپا

هوپا مرتب سازی بر اساس:   نام محصول (صعودی | نزولی)، قیمت (صعودی | نزولی)، امتیاز مشتریان (صعودی | نزولی)

پرونده‌ی عجیب‌و‌‌غریب دیگری به دست کارآگاه سیتو رسیده: پرونده‌ی موجودی عجیب که بی‌سروصدا خودش را به خانه‌ی خانم دانیلا رسانده و بعد غیب ‌شده. یعنی کار چه موجودی است؟ یک دزد حرفه‌ای یا یک شبح بالدار؟!

برای خرید این کتاب اینجا را کلیک کنید.

انیسه توی اتاقش نشسته بود و زانوهایش را بغل زده بود. به حرف‌های همدم فکر می‌کرد، به حسی که در دلش داشت. مثل روزهای اول نوروز تازه شده بود. صدای خنده‌های ابریشم حرمسرا را پر کرده بود. انیسه از اتاق بیرون زد. کسی در راهروها نبود. حیاط خلوت بود. باد روی زمین می‌چرخید و برگ‌ها را جلو می‌برد. انیسه برای اولین‌بار در حیاط چرخید. کاخ به نظرش زیباتر از روزهای قبل می‌آمد. دنیا در نگاهش نو شده بود. حس می‌کرد تازه متولد شده. حیاط پشتی پر بود از گونی‌های سنگ نمک و سیب زمینی، زیرشان الوار چیده بودند و آمده بود بالا، هر کدام هم قد و قواره‌ی خودش بود. تکیه زد بهشان و به ساختمان حرمسرا نگاه کرد، به کاشی‌های هفت رنگ و آجر چینی‌های مرتب و نقش جنگ. چشم‌هایش را بست و نفس کشید. بوی برگ و نم و نمک می‌داد هوا.
«آدم وقتی می‌فهمه که عشق فقط تو سینه‌ی خودش نیست بی‌قرار می‌شه!»
توپاز بود. روبه‌رویش ایستاده بود.
 

چطور می‌شد آن‌قدر به من نزدیک و آن‌قدر دور از دسترسم باشد. همین‌‌جا پشت این پنجره بود و حالا که نبود، نگاهش مدام مقابل چشمانم تکرار می‌شد …
من گل‌اندام بودم؟ همان کسی که هزاران فدایی داشت؟ توی آینه به قیافه‌‌ی نزارم نگاه کردم. چشمانم غرق خون شده بودند. چند روز بود خواب و خوراک نداشتم. دولت کنارم آمد. دست روی گونه‌ام کشید و اشک‌هایم را پاک کرد: «گل‌اندامم، از چه می‌ترسی؟»
… هزاربار گفته بودم و هزاربار گفته بود نترسم، پدرم نمی‌گذارد دست کسی به‌زور به من برسد. دولت پشتم ایستاد و قربان صدقه‌ام رفت. از نوک پا تا فرق سرم را در شعری وصف کرد. از عاشقانم گفت که در سرتاسر جهان نامم را بر سر زبان‌ها انداخته بودند. اما نگفت که از بین این همه عاشق کسی نبود تا دل من هم به عشقش خوش باشد که این همه عاشق بودنشان خوشحالم نمی‌کرد.

مقایسه اقلام
پرفروش ترین محصولات
طراحی و اجرا: فروشگاه ساز سبدخرید